امروز : 97/09/19
ساعت : 06:55

سمی مهلک بنام توپ طلا در فوتبال مدرن

 سمی مهلک بنام توپ طلا در فوتبال مدرن

کریس رونالدو چیزهای جذاب و خیره کننده زیادی دارد، یکی از آنها فیلمی است که چند وقت پیش اکران شد. او انضباط و انگیزه بالایی دارد، مصمم است که بهترین باشد و این همه مصمم بودن او به حدی است که گاهی ترسناک می شود.

رابطه صمیمی او با ایجنتش، خورخه مندس، جلب توجه می کند،به همان اندازه که میزان مشهور بودن برای هر دو جلب توجه می کند. این بازیکن پرتغالی بسیار سخت کوش است. اما شاید مهمترین ویژگی و وسواس فکری کریستیانو رونالدو، علاقه بسیار زیادش به توپ طلا باشد. همین علاقه باعث شد که سال گذشته وقتی توپ طلا را به دست آورد آن "سی”  کذایی  ( si در اسپانیایی به معنای بله) را به نشان خوشحالی در سالن برگزاری مراسم گالا سر دهد.
در واقع، تصویری که از این ستاره پرتغالی در فیلمش ارائه می شود حاکی از آن است که او جوایز توپ طلایی را که به دست آورده بیشتر از دو مدال قهرمانی چمپیونزلیگ دوست دارد. این مسئله اندکی غم انگیز است اما همه چیز به همین خلاصه نمی شود؛ این مسئله نشان می دهد که چرا توپ طلا تنها یک جایزه حاشیه ای نیست بلکه جایزه ای مهم است و جایی که ترفندهای و حواشی زیادی اطراف آن شکل می گیرد که نهایتا به ضرر ورزش فوتبال است. جوایز فردی تنها زینت های بدون هدف نیستند بلکه این جوایز ایجاد شده اند تا فوتبال را بهتر کنند و کیفیتش را بهبود ببخشند. با این حال مسائل به شکل کاملا متفاوتی پیش رفته است.
حماقت ادامه دادن به اهدای توپ طلا و همچنین وسواس رونالدو در مورد این جایزه، سه سال پیش به طور کامل عیان شد، یعنی زمانی که لیونل مسی برای چهارمین و آخرین بار پیاپی این جایزه را به دست آورد. رونالدو گفت : ” عادلانه یا غیرعادلانه تصمیمی که قرار بود گرفته شود، گرفته شده است”.
ژوزه مورینیو، مربی وقت رونالدو در رئال، هم نظری مشابه شاگردش داشت و به طور کاملا آشکار از یک توطئه صحبت می کرد. مورینیو اظهار کرده بود: ” اینکه چه کسی توپ طلا را می گیرد از قبل تعیین شده است. وقتی سران و روسای دنیای فوتبال تصمیمی بگیرند، کار زیادی نمی شود برخلاف آن انجام داد”.
به نظر می رسد که آن روزها سانتیاگو برنابئو به جهانی پارانوئید تبدیل شده بود که سرمربی و بازیکنانش به تئوری های توطئه خاصی اعتقاد داشت یا حداقل تلاش می کردند که این تئوری ها را به خورد جهان فوتبال بدهند. توطئه ای شکل گرفته بود تا مانع داده شدن توپ طلا به ستاره رئال شوند.
سوال اینجاست که چرا باید کسی این مسئله برایش مهم باشد و چرا باید توطئه ای در این زمینه شکل بگیرد؟
معلوم است که قضاوت توپ طلا ناقص، غیرعقلانی، سوگیرانه به طرف تیپ خاصی از فوتبالیست ها و باشگاه ها است: رای های توپ طلا از قبل مشخص است. این جایزه تنها عقیده مربیان تیم های ملی، کاپیتان های تیم های ملی و ژورنالیست ها را بازتاب می دهد. این جایزه کاملا غیرعملی و غیرعینی است و نباید زیاد جدی گرفته شود.
خوشبختانه، دنیای فوتبال یک ساختار عملی و عینی دارد که تعیین می کند چه کسی بهترین است: جدول لیگ.
یا شاید برای رونالدو بدبختانه. بالاخره هر چه نباشد این بازیکن از سال 2009 که به رئال آمد بیشتر از آن که در لیگ اسپانیا بتواند قهرمان شود، صاحب عنوان توپ طلا شده است. شاید برای او این نشان موفقیت باشد. شاید زمانی که رونالدو در مادیرا پرورش می یافت رویای او نه بالا بردن جام های قهرمانی با هم تیمی هایش در بزرگترین ورزشگاه های جهان، بلکه سر دادن فریاد شادی در میکروفونی در زوریخ بود.
البته به طور قطع نمی توان گفت که علاقه وسواس گونه رونالدو به توپ طلا همبستگی کامل با عدم موفقیت رئال مادرید در کسب قهرمانی ها دارد ( 1 قهرمانی در لالیگا، 2 قهرمانی کوپا دل ری و یک قهرمانی لیگ قهرمانان از زمان حضور رونالدو در این تیم کمتر از حد انتظار بوده است فارغ از اینکه باشگاه های دیگر مانند بارسلونا در این دوره چه عملکرد خوبی داشته اند).
شاید علاقه رونالدو به توپ طلا به خاطر همین کمبود قهرمانی های رئال باشد و شاید هم بالعکس این علاقه بیش از حد رونالدو به توپ طلا و افتخارات فردی باعث شده است که رونالدو و رئال مادرید در بردن جام موفقیت های زیادی به دست نیاورند. یا شاید هم هر دوی این رابطه ها به طور نسبی و تاحدودی درست هستند و رابطه رونالدو و رئال به صورت یک سیکل معیوب درآمده است.
نمونه رونالدو مسئله ای است که ثابت می کند که چرا توپ طلا جایزه ای خطرناک و غلط است. فوتبال ورزشی انفرادی نیست. شاید در گذشته های دور – مانند کریکت – یک تیم فوتبال هم از 11 بازیکن با عملکرد انفرادی خاص خودشان تشکیل می شد اما از آن دوره مدت زمان زیادی گذشته است. حداقل از زمان به اجرا گذشتن سیستم پرسینگ توسط ویکتور ماسلاف در دیناموکیف و رینوس میکلس در آژاکس، فوتبال به یک بازی تیمی و سیستماتیک تبدیل شد. این بازی قواعد و ساختارهای پیچیده خود را دارد و موفقیت یک چیز برنامه ریز شده و سیستماتیک برای هر تیمی است.
شاید آخرین بارقه های قدرت نمایی استعدادهای فردی در مقابل هنر جمعی در جام جهانی 1970 مکزیک خود نمایی کرد و سپس تا سال 1986 و یک جام جهانی دیگر در مکزیک و قهرمانی آرژانتین با هنرنمایی دیگو مارادونا ادامه داشت. در این دوره قهرمانی تیم ها براساس داشتن و تکیه کردن بر یک چهره شاخص و بازیکن بزرگ اتفاقی نبود اما شاید این آخرین بازتاب برجسته فوتبال سنتی بود. دیگر در فوتبال مدرن نمی توان با تکیه بر یک بازیکن قهرمان شد. این فوتبال براساس داشتن اتحاد و انضباط و همکاری بازیکنان در ارائه یک بازی پرانرژی ایجاد شده است (ناکامی های مسی و رونالدو در جام های جهانی اخیر و قهرمانی تیم هایی مانند اسپانیا و آلمان نمونه بارزی از تسلط فوتبال مدرن است).
خلاقیت بازیکنان همچنان امری حیاتی در فوتبال است اما خلاقیتی که در یک ساختار منسجم تعریف شده باشد. این همان درسی است که سرمربی های بزرگ دنیای فوتبال مدرن، با همه تفاوت های شان به ما می آموزند؛ آریگو ساچی، یوهان کرایف و پپ گواردیولا، مارچلو لیپی، آلکس فرگوسن و لوئیز فن خال، فابیو کاپلو، یوپ هاینکس و والری لوبانفسکی، مارسلو بیلسا، اوتمار هیتسفیلد و کارلوس بیانچی.
این درسی است که فلورنتینو پرس هرگز نخواهد آموخت، کسی که مدیریت او در رئال مادرید می تواند به یک مطالعه موردی در دنیای فوتبال تبدیل شود در مورد اینکه چگونه می شود بیش از حد پول بیهوده و به اشتباه در فوتبال خرج کرد.
زمانی که در سال 1956 از جایزه توپ طلا پرده برداری شد، کمتر فوتبالی در تلویزیون پخش می شد و کمتر کسی پیدا می شد که حتی فوتبال های داخلی کشور و شهر خود را نگاه بکند چه برسد که فوتبال دیگر کشورها را پیگیری کند. خبرنگاران "فرانس فوتبال” در آن زمان بهترین بازیکن را براساس دیده های خود در سال قبل انتخاب می کردند. هدف آنها از دادن این جایزه گسترش دانش فوتبالی و دادن اعتماد به نفس و دلگرمی بیشتر به فوتبالیست ها بود. فیفا جایزه بهترین بازیکن جهان خود را در سال 1991 بنیان نهاد و سپس جوایز فیفا و فرانس فوتبال در سال 2010 در هم ادغام شدند و این جایزه بی خاصیت و متاثر از شهرت بازیکنان و به دور از روح واقعی فوتبال فعلی ایجاد شد.
البته مسئله این نیست که چه سازمان یا نهادی این جایزه را اهدا می کند، نقطه ضعف آن به خودی خود باقی خواهد ماند یعنی اعطای یک جایزه فردی و برجسته کردن یک ورزشکار در یک ورزش تیمی.
بسیاری هستند که می گویند مسی بخاطر بارسلونا، مسی است و بارسلونا هم بخاطر مسی، بارسلونا است. با نگاه کردن به بازی مسی در تیم ملی آرژانتین می توان متوجه شد که لیونل مسی در ساختار منسجم باشگاهی چه بازی بهتری ارائه می دهد و چگونه در ساختار ناهماهنگ تیم ملی، درمانده می ماند. همانگونه که ساچی در کتاب ” وارونه کردن هرم” اشاره کرده باید تاکتیک ها به گونه ای طراحی شوند که از چند بعد تاثیر گذار باشند و نهایتا تیم را قویتر از تک تک اجزای آن (بازیکنان) کنند.
توپ طلا یک سم مهلک برای فوتبال است چرا که واقعیت را منکر می شود. یک بازیکن باید همیشه تیم را اولویت قرار دهد و بهترین را برای تیمش بخواهد اما وجود یک جایزه انفرادی مانند توپ طلا، به بازیکن انگیزه می دهد که به چیزهای دیگری فراتر از تیمش فکر کند و زمانی که شاید پاس دادن گزینه بهتری باشد تصمیم بگیرد که خودش شوت کند یا زمانی که می توان با یک کار ساده تیمی به هدف رسید دست به ارائه هنرهای فردی بزند تا بیش از پیش خود را بشناساند و در چشم ها فرو کند تا خود را مستحق کسب توپ طلا نشان دهد. جوایز انفرادی و به خصوص توپ طلا، خودخواهی و خودنمایی را تشویق می کنند آنها به عبارت دیگر در واقع فوتبال بد و ناقص را تشویق می کنند.
منبع :برای رفتن به صفجه اصلی مطلب کلیک کنید تابناک *یادداشت نویس نشریه معتبر بلیچر ریپورت

نام :

ایمیل :

*نظر شما :

*کد امنیتی :

اگر ناخوانا است کلیک کنید ارسال